| پنجره ای رو به آبی دریا |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
سلام بر هر آنکه گذری در این کلبه بود و نظری...
با آنکه کم می نوشتم و می نویسم تصمیم به خانه تکانی گرفتم
اما کلبه ام دیگز جذاب نیست یرایم
چون درون کلبه ام نگاهیست که ...
مخلص کلام
اگر باز خواستید نگاهتان را زندگی بخش سرایی کنید بهhttp://juybar.blogspot.com/ سر بزنید.
قدمتان روی چشم و نظرتان بر قلب صاحب کلبه خواهد بود
دوستدار هر آنکس که میجوشد
جویبار
| لینک نوشته |
نهری بود آرام، روان و پویا
رفت و رفت به سنگ رسید، با خودش گفت اینقدر با سنگ دست و پنجه نرم میکنم تا ازش رد بشم و یا با خودم ببرمش...
روزها و هفته ها گذشت نهر بزرگ شد، برکه شد و رفیق زمین... سنگ با این کارش سرسبزی رو با برکه کردن نهر به زمین هدیه داد. برکه بزرگتز شد و یواش یواش از روی سنگ گذشت و شد آبشار. به خودش می بالید با خودش گفت دیگه هیچ سنگی جلویم نخواهد گرفت، اگر هم باشد با زمین سیراب برکه خواهم شد و از روی سنگ خواهم رفت...
بعد از مدتی باز به یه سنگ رسید، باز هم قطره قطره شروع کرد به هل دادن سنگ. چند روز بعد دید نه سنگ تکان می خورد و نه نهر بزرگ می شود. چه شده بود!؟ سرش را پایین انداخت و زمین رو نگاه کرد.
زمین به آب نیازی نداشت. به رنگ طلا بود نه به رنگ خاک. اینجا کویر بود
نهر هم که به امید دریا رفته بود اسیر سنگ ماند و مرداب شد، و در آرزوی دریا مرد.
| لینک نوشته |
من سفر رو خیلی دوست دارم. همیشه در حال انتخاب مقصد برای سفر بودم اما رفته رفته می فهمم که برای لذت بردن از سفر مقصد آن طور که باور داشتم زیاد مهم نیست. بلکه آنچه مهم است همسفر خوب است چه بسا سفرهایی رفته ام که آرزویم رفتن به آنجا بوده است ولی هیچ خاطره ای از آن سفر در خاطرم نمانده است. ولی چه بسا سفرهایی - حتی کوتاه -رفته ام که سالهاست خاطراتش که همسفرانم برایم ایجاد کرده اند در ذهنم باقی است. ولی هیچ جیزی از مقصد و زیبایی هایش و جذابیت های مقصدم به یاد نمی آورم.
همسفر خوبی داشته باشید
| لینک نوشته |
یه دوست صمیمی تو ایران داشتم و دارم که از اون بچه های باهوشی بود که آدم تو عمرش کم میبینه. این حیمد آقای گیوی تازگی ها به وبلاگستان پیوسته و میبینم که قلم روانی داره - حداقل از من بهتره. تو آخرین پستش مطلبی نوشته بود که بد ندیدم هم اونجا براش کامنت بنویسم هم اینجا همونو کپی کنم.
حمیدجان
خیلی خوشحالم که مینویسی و به قول عیال بنده میجوشی
آن چیزی که من و امثال من و تو از این کتابها باید یاد بگیریم نه محتوای ایده ها و نظریات بلکه روش رسیدن به آن محتوا است. ببین حمیدجان نه من بلکه اکثر کسانی که مثل تو فکر میکنند اعتقاد به اجرای کپی یک ایده ندارند. ولی گاه همین آدمها این موضوع را فراموش میکنند. من بارها گفته ام
- در سخنرانیهام تو اطاق خوابگاه وقتی که تنهایی یه نوشابه خانواده رو میزدی تو رگ
- من دانشگاهی در ایران روش تحقیق بلد نیستم و به جای اینکه بیام ببینم طرف چه فرایندی رو طی کرده به این مقاله رسیده، نتیجه مقاله رو وحی منزل می کنمش و نتایجش رو براحتی قبول و پیش فرض ذهنم میکنم. این باعث میشه حتی ایده ای رو که میتونست مفید باشه هم بد بفهمم و بد اجراش کنم.
من با حرفت کاملا موافقم که ما و غربیها و همینطور جامعه ما با اونها بسیار فرق داره. اما باید بدونی حمید جان بین همینها هم کلی تفاوت وجود داره. حتما شنیدی که ژاپنی ها استاد کپی برداری هستند و آن چیزی رو که کپی میکنند ژاپنیزه اش میکنند. این دقیقا همون چیزی است که می خوام بگم اونا یه فکر، یک محصول یا یک ایده رو به نوعی مهندسی معکوس می کنند و بعد از اون که فهمیدنش، عناصر فکری و شناختی خودشون رو درج میکنند. بعد تو میبینی که این همون ایده غربیه که داره بهتر، تو ژاپن اعمال میشه.
من فکر میکنم باید یاد بگیریم بعضی موقع ها جلوی دچار شدن به *NIH رو در خودمون بگیریم.
در ضمن میبینی که دولت فعلی حرف اقتصاددانها- همون هایی که علم اقتصاد غربی خونده اند- رو زیاد قبول نکرده و نتیجه اش شده دوبل شدن قیمت مسکن و ...مابقی رو هم که خودت میدونی.
* Not Invented Here یه نوع سندروم فکریه که مانع از یادگیری از محیطی غیر از محیطی که در آن هستیم میشه. به عبارت دیگه فرد هر چیزی رو که خودش ابداع نکرده رو قبول نمیکنه.
| لینک نوشته |
ایران موفق به اجاره یک فروند هواپیمای ایرباس 340 از ونزوئلا شد و چه مراسمی هم برای اولین فرودش گرفتند. یکی نیست به این مسولان محترم که ادعا میکنند پیشرفت امارات و دوبی پیشرفت ایران است یادآوری کند که هواپیمایی امارات - صرف نظر از هواپیماهایی که دارد و قیمت رقابتی اش-فقط 47 فروند سوپرجمبو 380 ایرباس رو پیش خرید کرده است. میتونید خودتون در سایت A380 برید و قسمت مشتریان رو یه نگاهی بیندازید.
| لینک نوشته |
میدونید من در پایان نامه ام راجع به فاکتورهای تاثیر گذار بر انتقال دانش در همکاری های بین شرکتی -alliance کار میکنم. یه سری از مقالات هستندکه تاکید کردن انگیزه برای یادگیری یکی از مهمترین فاکتورهاست و مثال زدند که در موارد متعددی یکی از شرکتها دسترسی مقبولی نسبت به دانش اون یکی داشته ولی هیچ چیزی ازش یاد نگرفته. به عبارت بهتر هیچ انتقالی بینشون صورت نگرفته. من فکر میکنم برای انسانها هم همینطوره یعنی خیلی موقع ها پیش میاد که در موقعیتهایی هستند که میشه ازش کلی چیز بادگرفت ولی با توجیه هایی نادرست مثل:( تمرکز بیش از حد بر یک تخصص خاص، یا اینکه فلان دانش با محیط فعلی ما همخوانی و انطباق نداره، یا اینکه چون ما این راه حل رو خودمون ایجاد نکردیم نمی تونه برامون خوب کار کنه) خودمونو از درک درست یک مساله یا راه حل محروم میکنیم.
مخلص کلام یادمون باشه این جور موقع دچار سندروم NIH میشیم و این میتونه نقش بازدارندگی در یادگرفتن و درک یک دانش ایجاد کنه.
NIH = Not Invented Here
پ.ن: البته منظورمن از این نوشته این نیست که بی هدف همه چی رو هم یاد بگیرید ها !!!
| لینک نوشته |
امروز باد نسبتا شدیدی می آمد و من یه گوشه ای از بالکن نشسته ام و در کنار کار کردن ، دست و پنجه انداختن خلبانهایی که در فرودگاه نیس می نشینند رو نگاه میکنم. واقعا این خلبانها عجب آدم های مسلطی هستند. امروز هواپیما ها واقعا موقع نشستن می رقصیدند و به قول عیال آخر هیجان بود. البته بگم ها دو تا هواپیما هم نتوستن بشینن و درست قبل از باند با غرش فراوان بالا رفتند و دور زدند و از نو...
امیدوارم همیشه پرواز خوبی داشته باشید
| لینک نوشته |
بالاخره این سمپوزیوم اومد وتموم شد. جاتون خالی خوش گذشت و کلی رفیق پیدا کردیم. با چند تا دانشجوی جدید آشنا شدیم و استاد هم از برگزاری راضی بود. در این سمپوزیوم هر مقاله باید توسط یه استاد و دانشجو نقد و بررسی میشد و از بد حادثه من اولین ارایه دهنده بودم. در ارایه من دو استاد بودند چون استادی که برای افتتاحیه دعوت شده بود هم برای ارایه من در جلسه بود. استادی که چرمن این جلسه بود پروفسور سول از هلند بود و استادی که برای افتتاحیه آمده بود و برای گرم کردن کنفرانس من بیچاره رو 
به تیرباران سوال گرفته بود بیل مک کلوی از یو سی ال ای بود. در طی این دو روز دیوید بنت هم که یکی از اساتید مطرح انتقال تکنولوژی بود هم سخنرانی داشت و بعد از سخنرانی هم کلی با هم حرف زدیم. ازش پرسیدم که چرا سفرشو برای شرکت در کنفرانس تحقیق و توسعه در ایران کنسل کرد. اولش گفت که زیاد کار داشتم و... اما یه ذره که بیشتر خودی شدیم گفتش که دوست دارم هر موقع وضعیت سیاسی ایران بهتر شد بیام. اینم از این...
آخ که دلم لک زده واسه یه مسافرت باحال 
| لینک نوشته |
دیروز ۳۰ ساله شدم. همیشه احساس میکنم بیشتر از ۵۰ -۶۰ سال عمر نخواهم کرد. البته نباید فراموش کرد که ممکن است همین فردا هم بمیرم. اما به هر حال احساس میکنم به نیمه راه رسیدم.
- ۱۱ سال است که از خانواده ام دورم برای درس خواندن
- ۳۰ ساله ام اما وضعیت جسمی ام به کسانی میماند که بیش از ۴۰ سال دارند - چشمی که مدام ضعیف میشود، کمر دردی که روز بروز بیشتر میشود، ناامیدی به فردا که همینطور افزایش میبابد و ....
- تازگی ها خیلی به این موضوع فکر می کنم که آیا راه را اشتباه آمده ام ، اما بقدری خسته ام که حتی نمیتوانم حسابی برای رسیدن به جوابش فکر کنم.
بی خیال.....
اما خوب از همه حرفهای دلم که بگذریم دیروز با عیال محترمه که جانش سلامت و عمرش طولانی باد - باور کنید زن ذلیل نیستم - کلی خندیدیم، برای اینکه مریم از موقع بیدار شدنش با چشمهای خوابالو و صدای خش دار اول صبح تا آخر شب از هر فرصتی استفاده کرد تا تولدت مبارک را به انواع مختلف به من بگوید. امروز صبح هم که بیدار شد بهم گفت فردای تولدت مبارک
امیدوارم عمرتون با کیفیت باشه.
| لینک نوشته |


